أحمد بن حامد كرمانى
27
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
لحصا كشتى بسيار . اگر از راه دريا بسرما آيد چه كنيم . چون احتمال دارد كه درويشى نامهء به من رساند احتمال آن دارد كه او خود هم بتواند آمد و ملك محمد مال بسيار ) و رسول و نامه ( فرستاد تا سلجوقشاه را در عمان ) شهر بند كردند . و در آخر [ عهد ] ملك محمد خلاص يافت و در [ اطراف ] و حوالى كرمان بدست عناد تخم فساد ميكاشت . در اول عهد [ ملك ] ملك طغرلشاه او را در سر حدّ انار در قبض آوردند و هلاك كرد و تربتش آنجاست . و خيرات « 1 » او از بناء مدارس [ و بقاع ] و رباطات ( و مساجد ) بردسير و بم و جيرفت زيادت از حدّ [ و ] شرح است و خان سرپزن كه وراى آن چيزى نفرمودهاند از بناهاى اوست و در ربض بردسير ( بر ) يك دسته « 2 » بيمارستان و مدرسه و رباط و مسجد و مشهد ( مرقد ) خويش بنا فرمود [ ه است ] و ( در ) جيرفت و بم هم برين نسق و در شهر بردسير بر در [ مسجد ] جامع ( تورانشاهى ) دار الكتبى [ بنا ] فرموده [ است ] مشتمل بر [ مبلغ ] پنجهزار ( پاره ) كتاب از جملهء فنون علوم [ و اين ساعت معمورست و برقرار ] . و درا ( وا ) خر ملك او غز « 3 » بخراسان آمد و خواجهء از طبس ( به خدمت وى پيوست و ) طبس را باز كرمان داد و تا ظهور ملك مؤيد و قوّت گرفتن كار او ( در خراسان ) شحنهء كرمان در طبس بود . « 4 » و خواجهء خادم و الى اصفهان بود او را رشيد جامهدار گفتندى . جاسوس ملك محمد كه در اصفهان بود او را تقرير كرد كه اصفهان بملك محمد دهد و رشيد برين مواطات رسول بكرمان فرستاد و ملك محمد اين مهمّ را « 5 » از خراسان عزّ الدين محمد انرا استدعا كرد و بر عقب لبيك اجابت برسيد با هزار مرد هم « 6 » از شيران گردن شكن و از پيلان دندان افكن . و امير عزّ الدين بنفس خويش پادشاهى غازى و محتشم بزرگ [ و بزرگوار ] بود از لشگر كشان جهان بيمن نقيبت « 7 » و نصرت رايت مشهور .
--> ( 1 ) ملك محمد . - ( 2 ) مارستان . - ( 3 ) در خراسان . - ( 4 ) و رشيد جامهدار كه والى اصفهان بود رسول بكرمان فرستاد و وعده كرد كه نايبى فرستد تا اصفهان بملك محمد دهد . - ( 5 ) اين مهم را امير عز الدين محمد انزرا از خراسان استدعا فرمود : - ( 6 ) همه شيران مردافكن ( 7 ) رويت .